close
تبلیغات در اینترنت
داستان آموزنده فرق عشق و ازدواج


درحال بارگذاری ....
سایت عاشقانه لاو سیب

به سایت عاشقانه لاو سیب خوش آمدید!
با عضویت در سایت عاشقانه لاو سیب میتوانید در انجمن عاشقانه تاپیک ارسال کنید و از
پنل کاربریبرای خود امضا و آواتار ایجاد کنید. با ارسال تاپیک های مفید در انجمن عاشقانه میتوانید مقام های مدیریت ، پلیس ، ناظم و.. را بدست آورید. و..

پس همین الان به جمع 244 کاربر سایت عاشقانه لاو سیب بپیوندید!

  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
با وارد کردن ایمیل خود و تایید آن میتوانید هر شب جدیدترین پست های سایت عاشقانه لاو سیب را در ایمیل خود داشته باشید

آمار سايت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1112
  • کل نظرات : 337
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 244
  • افراد آنلاين : 4
  • اطلاعات
  • امروز : دوشنبه 01 مرداد 1397
  • آي پي شما : 54.198.3.15
  • مرورگر شما :
آرشيو سالانه
کانال تلگرام
سایت عاشقانه
فایل سیتی
فروشگاه فایل
ربات چت تلگرام
نیو چنلز
فال حافظ
نظر سنجي
سایت چطوره؟




عاشق
عاشق
گریه هایم بی صداستــ
عشق من بی انتهاستــ
رد پای اشکهایم را بگیر
تا بدانی خانه عاشق کجاستــ...
خآنه تکآنی
خانه تکانی
بـرای خـآنـه تکـآنـی دلـم
امـروز وقتــ خـوبیــ ست
چـه سـختــ است پاکیزه کـردن هـمـه چـیـز
از زدودن خآطـره هآی کهنـه گـرفـتـه
تا شـسـتـن گـرد و غبـآر دلتنـگی...
روی طـآقـچـه هـای تـنـهـآیـی
آه ! ای خـدا! خآنه تکآنـی چـه سختـــ است!!!
تنهـایی
تنهایی
آدمهایی که تنهایی رادوست دارند ..
یک زمانی یک نفر را آنقدر دوست داشتند...
که الان ...نمیتونند یا نمیخواهند هیچ کسی راجایگزین کنند ........
کنآرم که هستی
کنارم که هستی
کنـآرم کــه هستـی
خیـآبـآن هـآ از مآهـیـت مـی افتـنـد
رسـیـدنـی در کـآر نـیـسـت
شآنـه بـه شـآنـه مـقـصـدم قـدم مـیـزنـم
نماد ستاد سازماندهی
logo-samandehi
داستان آموزنده فرق عشق و ازدواج
  • تعداد بازديد : 57
  • داستان آموزنده فرق عشق و ازدواج

    داستان زیبا و عاشقانه و پند آموز فرق عشق و ازدواج

    شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟

    استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد

    داشته باش كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی…

    شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

    استاد پرسید: چه آوردی ؟

    با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به

    امید پیداكردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.

    استاد گفت: عشق یعنی همین…!

    شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟

    استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش

    كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی…

    شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت .

    استاد پرسید : شاگرد چی شد ؟ و او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولین

    درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

    برگردم .

    استاد گفت : ازدواج هم یعنی همین…!

    و این است فرق عشق و ازدواج

    نظرات
  • به نظرات و درخواست های شما اهمیت می دهیم مطمئن باشید !

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی