close
تبلیغات در اینترنت
داستان زیبا و آموزنده حجاب


درحال بارگذاری ....
سایت عاشقانه لاو سیب

به سایت عاشقانه لاو سیب خوش آمدید!
با عضویت در سایت عاشقانه لاو سیب میتوانید در انجمن عاشقانه تاپیک ارسال کنید و از
پنل کاربریبرای خود امضا و آواتار ایجاد کنید. با ارسال تاپیک های مفید در انجمن عاشقانه میتوانید مقام های مدیریت ، پلیس ، ناظم و.. را بدست آورید. و..

پس همین الان به جمع 244 کاربر سایت عاشقانه لاو سیب بپیوندید!

  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
با وارد کردن ایمیل خود و تایید آن میتوانید هر شب جدیدترین پست های سایت عاشقانه لاو سیب را در ایمیل خود داشته باشید

آمار سايت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1112
  • کل نظرات : 337
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 244
  • افراد آنلاين : 5
  • اطلاعات
  • امروز : دوشنبه 01 مرداد 1397
  • آي پي شما : 54.198.3.15
  • مرورگر شما :
آرشيو سالانه
کانال تلگرام
سایت عاشقانه
فایل سیتی
فروشگاه فایل
ربات چت تلگرام
نیو چنلز
فال حافظ
نظر سنجي
سایت چطوره؟




عاشق
عاشق
گریه هایم بی صداستــ
عشق من بی انتهاستــ
رد پای اشکهایم را بگیر
تا بدانی خانه عاشق کجاستــ...
خآنه تکآنی
خانه تکانی
بـرای خـآنـه تکـآنـی دلـم
امـروز وقتــ خـوبیــ ست
چـه سـختــ است پاکیزه کـردن هـمـه چـیـز
از زدودن خآطـره هآی کهنـه گـرفـتـه
تا شـسـتـن گـرد و غبـآر دلتنـگی...
روی طـآقـچـه هـای تـنـهـآیـی
آه ! ای خـدا! خآنه تکآنـی چـه سختـــ است!!!
تنهـایی
تنهایی
آدمهایی که تنهایی رادوست دارند ..
یک زمانی یک نفر را آنقدر دوست داشتند...
که الان ...نمیتونند یا نمیخواهند هیچ کسی راجایگزین کنند ........
کنآرم که هستی
کنارم که هستی
کنـآرم کــه هستـی
خیـآبـآن هـآ از مآهـیـت مـی افتـنـد
رسـیـدنـی در کـآر نـیـسـت
شآنـه بـه شـآنـه مـقـصـدم قـدم مـیـزنـم
نماد ستاد سازماندهی
logo-samandehi
داستان زیبا و آموزنده حجاب
  • تعداد بازديد : 68
  • داستان زیبا و آموزنده حجاب

    داستان پند آموز حجاب

    اگر دلتون شکست ما را هم دعا کنید.التماس دعا.دختر بی حجابی بودم…..کلا

    اعتقادی به حجاب نداشتم……به محرم و نا محرم.به حجاب ….برام بی اهمیت

    بود…….. سفت و سختم پای خواستم بودم.اصلا علاقه ای به چادر نداشتم. حس

    میکردم بی کلاس و بی پرستیژ میشم.کل تفریحاتمون تو مهمونی و دور همی و خرید و اینجور چیزا خلاصه میشد..

    کاری نداشتم آرایشم مناسبه یانه….

    مشهد زیاد قسمتم میشد ….میرفتم حرم..

    یه چادر الکی سر میکردم و زیارت و بعد تو مرکز خریدا می چرخیدم

    یادم میرفت اصل قضیه چیه .. .

    نزدیک روز پدر بود روز ولادت حضرت علی (ع) قرار شد خانوادگی بریم ترکیه

    کلی برنامه ریزی کردیم که همه شهراش رو بریم

    یه هفته مونده بود به سفر

    نمیدونم چرا..ولی یهو به دلم افتاد

    پیش خودم گفتم

    اگه بهت بگن جای ترکیه برو کربلا میری؟

    کلی واسه سفرم برنامه ریزی کرده بودم خرید و تفریحو..

    تو دلم گفتم اگه بگن برو کربلا میرم!

    آخه یه دوست امام حسینی پیدا کرده بودم که از کربلا زیاد میگفت بهم

    یهو تلفن خونمون زنگ خورد داداشم گفت:

    ساناز یه کاروان داره میره کربلا یه هفته دیگه

    گفتن جای خالی داره؛میری؟

    هنگ بودم پشت تلفن …..بخدا گریم گرفت

    گفتم حتما…معلومه که میرم

    به مامان و بابا و خواهرم گفتم:

    من ترکیه نمیام …..میخوام برم کربلا!

    مادربزرگم حدود ۸۷ سالش بودو قسمتش نشده بود.گفتم میبرمش با ویلچر..

    من باید برم کربلا!

    باید! ……به دلم افتاده……

    خواهرم گفت نمیام و ترکیه مو کنسل نمیکنم.

    گفتم هرکی میخواد بره ترکیه بره.من میرم کربلا

    پدر و مادرم وقتی اشتیاق مو دیدن همراهیم کردن

    خواهرمم دید اینجوریه گفت بعدش میریم ترکیه

    در عرض۶ روز راهی کربلا شدم…

    نمیدونستم چجور جاییه،کلی لباس و کفش و وسایل خوب بردم.

    میگفتم یه روز اینو میپوشم یه روز اونو

    وقتی رفتم….

    کدوم مد؟کدوم تیپ؟ .

    روز ولادت امام علی (ع) نجف

    ولادت امام جواد الائمه (ع) کاظمین

    نیمه رجب کربلا

    پنجشنبه شب کربلا

    خدای من کجا بودم…با ویلچر مادربزرگم همه جا رفتیم.سفر سختی بود..روزی ۵،۶ بار میرفتم حرم امام حسین. روزی۳،۴ساعت بیشتر نمیخوابیدم

    همش بی دلیل گریه گریه…

    اصن نمیدونم چه حالی بود…

    من فقط گریه میکردم

    یه حاج آقایی تو کاروانمون بود

    بهش گفتم حاج آقا من دختر بی حجابی بودم..ساز می زدم…الان از همه چی افتادم…

    گفت :من حاضرم قسم جلاله بخورم تو نظر کرده امام حسینی…

    آقا اینو که گفت من گریه گریه…

    گفتم از آقام امام حسین حجاب میخوام

    زیر قبه امام حسین نماز خوندم…اول واسه اون دوستی که منو کنجکاو و کربلایی کرد..

    دوم واسه اینکه بهم اراده بده با حجاب شم.

    هی درگیر بودم

    انتخاب سختی بود

    واقعا حجاب برام سخت بود

    اما روز آخر دیگه تصمیم گرفتم برگردم ایران چادرمو زمین نذارم

    گفتم یا امام حسین به عشق تو چادری شدم…حس میکنم خودت با دستای خودت

    چادر سرم کردی

    از نجف چادر خریدم و ایران که اومدم اون چادرو سرکردم

    الان دیگه توبه کردم.هر روز سر نمازم از امام حسینم میخوام منو تو این راه ثابت قدم نگه داره

    کربلا بودم ازحرم حضرت عباس اومدم بیرون که برم حرم امام حسین

    یه جوونی بهم برگه داد گفت پنجشنبه مهمون حضرت عباسین

    کلی گریه کردم ازخوشحالی

    رفتم حرم امام حسین

    تا ۳ شب اونجا بودم

    روبروی ضریح آقا نشسته بودم کیفم کنارم بود

    بلند شدم برم…رسیدم جلوی دردیدم کیفم نیست

    کیفمو دزدیدن ……پولش مهم نبود

    میدونی چی عذابم داد؟

    اینکه اون برگه توکیفم بود

    ازحرم تاهتل گریه میکردم.ضجه میزدم …..همه بهم نگاه میکردن

    مامانم گفت پولت رفت فدای سرت.گریه نداره؛

    گفتم مامان اون برگه شام توکیف بود

    تا ۵ صبح گریه کردم و گفتم یا امام حسین میدونم

    بی لیاقت بودم که اون برگه رو ازم گرفتین

    ساعت ۵ صبح پا شدم رفتم رستوران هتل صبحانه بخوریم که بریم ۲ روز نجف و برگردیم

    یهو دیدم یه خانم اومد گفت کیفت رودر حرم امام حسین آویزون بوده

    بیا این کیفت………..کیفو باز کردم

    هیچی تو کیفم نبود……….،جز اون برگه..

    هممون گاهی همینجور غافلگیر میشیم ولی میشه کربلا باشه؟؟

    منبع:سایت فرهنگی مذهبی یارگمنام

    نظرات
  • به نظرات و درخواست های شما اهمیت می دهیم مطمئن باشید !

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی