close
تبلیغات در اینترنت
داستان عاشقانه دختر عاشق و فالگیر


درحال بارگذاری ....
سایت عاشقانه لاو سیب

به سایت عاشقانه لاو سیب خوش آمدید!
با عضویت در سایت عاشقانه لاو سیب میتوانید در انجمن عاشقانه تاپیک ارسال کنید و از
پنل کاربریبرای خود امضا و آواتار ایجاد کنید. با ارسال تاپیک های مفید در انجمن عاشقانه میتوانید مقام های مدیریت ، پلیس ، ناظم و.. را بدست آورید. و..

پس همین الان به جمع 244 کاربر سایت عاشقانه لاو سیب بپیوندید!

  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
با وارد کردن ایمیل خود و تایید آن میتوانید هر شب جدیدترین پست های سایت عاشقانه لاو سیب را در ایمیل خود داشته باشید

آمار سايت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1112
  • کل نظرات : 337
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 244
  • افراد آنلاين : 7
  • اطلاعات
  • امروز : دوشنبه 01 مرداد 1397
  • آي پي شما : 54.198.3.15
  • مرورگر شما :
آرشيو سالانه
کانال تلگرام
سایت عاشقانه
فایل سیتی
فروشگاه فایل
ربات چت تلگرام
نیو چنلز
فال حافظ
نظر سنجي
سایت چطوره؟




عاشق
عاشق
گریه هایم بی صداستــ
عشق من بی انتهاستــ
رد پای اشکهایم را بگیر
تا بدانی خانه عاشق کجاستــ...
خآنه تکآنی
خانه تکانی
بـرای خـآنـه تکـآنـی دلـم
امـروز وقتــ خـوبیــ ست
چـه سـختــ است پاکیزه کـردن هـمـه چـیـز
از زدودن خآطـره هآی کهنـه گـرفـتـه
تا شـسـتـن گـرد و غبـآر دلتنـگی...
روی طـآقـچـه هـای تـنـهـآیـی
آه ! ای خـدا! خآنه تکآنـی چـه سختـــ است!!!
تنهـایی
تنهایی
آدمهایی که تنهایی رادوست دارند ..
یک زمانی یک نفر را آنقدر دوست داشتند...
که الان ...نمیتونند یا نمیخواهند هیچ کسی راجایگزین کنند ........
کنآرم که هستی
کنارم که هستی
کنـآرم کــه هستـی
خیـآبـآن هـآ از مآهـیـت مـی افتـنـد
رسـیـدنـی در کـآر نـیـسـت
شآنـه بـه شـآنـه مـقـصـدم قـدم مـیـزنـم
نماد ستاد سازماندهی
logo-samandehi
داستان عاشقانه دختر عاشق و فالگیر
  • تعداد بازديد : 88
  • داستان عاشقانه دختر عاشق و فالگیر

    داستان زیبا و عاشقانه دختر فالگیر

    یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند ، جلوی ویترین یک مغازه می ایستند

    .

    دختر : وای چه پالتوی زیبایی !

    پسر : عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری ؟

    وارد مغازه میشوند ، دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده . . .

    پسر : ببخشید قیمت این پالتو چنده ؟

    فروشنده : 360 هزار تومان !

    پسر : باشه میخرمش . . . !

    دختر : آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟!

    پسر : پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش

    چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند

    دختر : ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو بخری . . .

    پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه :

    مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال دیگه صبر کنم .

    بعد از خرید پالتو هردو روانه پارک شدن . . .

    پسر : عزیزم من رو دوست داری؟

    دختر : آره

    پسر : چقدر؟

    دختر : خیلی !

    پسر : یعنی به غیر از من هیچکس رو دوست نداری و نداشتی؟

    دختر : خوب معلومه نه !

    یک فالگیر به آنها نزدیک میشود رو به دختر میکند و میگویید بیا فالت رو بگیرم . . .

    دست دختر را میگیرد . . .

    فالگیر : بختت بلنده دختر ، زندگی خوبی داری و آینده ای درخشان ، عاشقی عاشق !

    چشمان پسر جوان از شدت خوشحالی برق میزند . . .

    فالگیر : عاشق یک پسر جوان یک پسر قد بلند با موهای مشکی و چشمان آبی !

    دختر ناگهان دست و پایش را گم میکند ،

    پسر وا میرود !

    دختر دستهایش را از دستهای فالگیر بیرون میکشد ،

    چشمان پسر پر از اشک میشود !

    رو به دختر می ایستد و میگویید :

    او را میشناسم همین حالا از او یک پالتو خریدیم !

    دختر سرش را پایین می اندازد . . .

    پسر : تو اون پالتو را نمیخواستی فقط میخواستی او را ببینی !

    ما هر روز از آن مغازه عبور میکردیم و همیشه تو از آنجا چیزی میخواستی چقدر ساده بودم نفهمیدم چرا با من

    اینکارو کردی چرا؟!

    دختر آروم از کنارش عبور کرد او حتی پالتو مورد علاقه اش را با خود نبرد . . .

    نظرات
  • به نظرات و درخواست های شما اهمیت می دهیم مطمئن باشید !
  • hadise میگه :
    هی خدا....

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی