close
تبلیغات در اینترنت
داستان عاشقانه دختر و پسر عاشق


درحال بارگذاری ....
سایت عاشقانه لاو سیب

به سایت عاشقانه لاو سیب خوش آمدید!
با عضویت در سایت عاشقانه لاو سیب میتوانید در انجمن عاشقانه تاپیک ارسال کنید و از
پنل کاربریبرای خود امضا و آواتار ایجاد کنید. با ارسال تاپیک های مفید در انجمن عاشقانه میتوانید مقام های مدیریت ، پلیس ، ناظم و.. را بدست آورید. و..

پس همین الان به جمع 244 کاربر سایت عاشقانه لاو سیب بپیوندید!

  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
با وارد کردن ایمیل خود و تایید آن میتوانید هر شب جدیدترین پست های سایت عاشقانه لاو سیب را در ایمیل خود داشته باشید

آمار سايت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1112
  • کل نظرات : 337
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 244
  • افراد آنلاين : 4
  • اطلاعات
  • امروز : دوشنبه 01 مرداد 1397
  • آي پي شما : 54.198.3.15
  • مرورگر شما :
آرشيو سالانه
کانال تلگرام
سایت عاشقانه
فایل سیتی
فروشگاه فایل
ربات چت تلگرام
نیو چنلز
فال حافظ
نظر سنجي
سایت چطوره؟




عاشق
عاشق
گریه هایم بی صداستــ
عشق من بی انتهاستــ
رد پای اشکهایم را بگیر
تا بدانی خانه عاشق کجاستــ...
خآنه تکآنی
خانه تکانی
بـرای خـآنـه تکـآنـی دلـم
امـروز وقتــ خـوبیــ ست
چـه سـختــ است پاکیزه کـردن هـمـه چـیـز
از زدودن خآطـره هآی کهنـه گـرفـتـه
تا شـسـتـن گـرد و غبـآر دلتنـگی...
روی طـآقـچـه هـای تـنـهـآیـی
آه ! ای خـدا! خآنه تکآنـی چـه سختـــ است!!!
تنهـایی
تنهایی
آدمهایی که تنهایی رادوست دارند ..
یک زمانی یک نفر را آنقدر دوست داشتند...
که الان ...نمیتونند یا نمیخواهند هیچ کسی راجایگزین کنند ........
کنآرم که هستی
کنارم که هستی
کنـآرم کــه هستـی
خیـآبـآن هـآ از مآهـیـت مـی افتـنـد
رسـیـدنـی در کـآر نـیـسـت
شآنـه بـه شـآنـه مـقـصـدم قـدم مـیـزنـم
نماد ستاد سازماندهی
logo-samandehi
داستان عاشقانه دختر و پسر عاشق
  • تعداد بازديد : 33
  • داستان عاشقانه دختر و پسر عاشق

    داستان عاشقانه

    پسر: ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!

    دختر: توباز گفتی ضعیفه؟

    پسر: خب… منزل بگم چطوره؟

    دختر: وااااای… از دست تو!

    پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟دختر:اه…اصلاباهات قهرم.

    پسر: باشه بابا… توعزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟

    دختر:آشتی… راستی گفتی دلت چی شده بود؟پسر: دلم! آها یه کم می پیچه…! ازدیشب تاحالا.

    دختر: … واقعا که!

    پسر: خب چیه؟ نمیگم مریضم اصلا… خوبه؟دختر: لوووس!

    پسر: ای بابا… ضعیفه!

    این نوبه اگه قهرکنی دیگه نازکش نداری ها!دختر: بازم گفت این کلمه رو…!

    پسر: خب تقصرخودته!

    میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم… هی نقطه ضعف میدی دست من!دختر: من ازدست توچی کارکنم؟

    پسر: شکرخدا…! دلم هم پیچ میخوره چون تو تب وتاب ملاقات توبودم… لیلی قرن بیست ویکم من!

    دختر: چه دل قشنگی داری تو! چقدر به سادگی دلت حسودیم میشه!

    پسر: صفای وجودت خانوم!

    دختر: می دونی! دلم… برای پیاده روی هامون… برای سرک کشیدن تومغازه های کتاب فروشی ورق زدن کتابها… برای بوی کاغذ نو… برای شونه به شونه ات را رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه…

    آخه هیچ زنی که مردی مثل مرد من نداره!

    پسر: می دونم… می دونم… دل منم تنگه…برای دیدن آسمون چشمای تو… برای بستنی شاتوتی هایی که باهم

    میخوردیم… برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم ومن مردش بودم….!

    دختر: یادته همیشه میگفتی به من میگفتی “خاتون”

    پسر: آره… آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!

    دختر: ولی من که بور بودم!

    پسر: باشه… فرقی نمی کنه!

    دختر: آخ چه روزهایی بودن… چقدردلم هوای دستای مردونه ات رو کرده… وقتی توی دستام گره می خوردن… مجنون

    من…

    پسر: …

    دختر: چت شد چرا چیزی نمیگی؟

    پسر: …

    دختر: نگاه کن ببینم! منو نگاه کن…

    پسر: …

    دختر: الهی من بمیرم… چشات چرا نمناکه… فدای توبشم…

    پسر: خدا… نه… (گریه)

    دختر: چراگریه میکنی؟

    پسر: چرا نکنم… ها؟

    دختر: گریه نکن … من دوست ندارم مرد گریه کنه… جلو این همه آدم… بخند دیگه… بخند… زودباش…

    پسر: وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم؟ کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم

    …دختر: بخند… و گرنه منم گریه میکنماا

    پسر: باشه… باشه… تسلیم… گریه نمیکنم… ولی نمی تونم بخندم

    دختر: آفرین! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی خریدی؟

    پسر: توکه میدونی من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد… ولی امسال برات یه کادو خوب آوردم…

    دختر: چی…؟ زودباش بگو… آب از لب و لوچه ام آویزون شد …

    پسر: …

    دختر: دوباره ساکت شدی؟

    پسر: برات… کادو… (هق هق گریه)… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… ویه بغض طولانی آوردم…!تک عروس گورستان!

    پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…!

    اینجاکناره خانه ی ابدیت میشینم و فاتحه میخونم…نه… اشک و فاتحه نه… اشک و فاتحه و دلتنگیامان… خاتون من!

    توخیلی وقته که…آرام بخواب ای کوچ کرده ی من…دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف

    کرده از بی خوابیم نباش…!

    نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..۰!بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم…اما… تـو آرام بخواب...

    نظرات
  • به نظرات و درخواست های شما اهمیت می دهیم مطمئن باشید !

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی