close
تبلیغات در اینترنت
داستان غمگین و گریه دار چراغونی سیاه


درحال بارگذاری ....
سایت عاشقانه لاو سیب

به سایت عاشقانه لاو سیب خوش آمدید!
با عضویت در سایت عاشقانه لاو سیب میتوانید در انجمن عاشقانه تاپیک ارسال کنید و از
پنل کاربریبرای خود امضا و آواتار ایجاد کنید. با ارسال تاپیک های مفید در انجمن عاشقانه میتوانید مقام های مدیریت ، پلیس ، ناظم و.. را بدست آورید. و..

پس همین الان به جمع 248 کاربر سایت عاشقانه لاو سیب بپیوندید!

  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
با وارد کردن ایمیل خود و تایید آن میتوانید هر شب جدیدترین پست های سایت عاشقانه لاو سیب را در ایمیل خود داشته باشید

آمار سايت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1112
  • کل نظرات : 337
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 248
  • افراد آنلاين : 3
  • اطلاعات
  • امروز : چهارشنبه 28 شهریور 1397
  • آي پي شما : 54.166.203.17
  • مرورگر شما :
آرشيو سالانه
کانال تلگرام
سایت عاشقانه
فایل سیتی
فروشگاه فایل
ربات چت تلگرام
نیو چنلز
فال حافظ
نظر سنجي
سایت چطوره؟




عاشق
عاشق
گریه هایم بی صداستــ
عشق من بی انتهاستــ
رد پای اشکهایم را بگیر
تا بدانی خانه عاشق کجاستــ...
خآنه تکآنی
خانه تکانی
بـرای خـآنـه تکـآنـی دلـم
امـروز وقتــ خـوبیــ ست
چـه سـختــ است پاکیزه کـردن هـمـه چـیـز
از زدودن خآطـره هآی کهنـه گـرفـتـه
تا شـسـتـن گـرد و غبـآر دلتنـگی...
روی طـآقـچـه هـای تـنـهـآیـی
آه ! ای خـدا! خآنه تکآنـی چـه سختـــ است!!!
تنهـایی
تنهایی
آدمهایی که تنهایی رادوست دارند ..
یک زمانی یک نفر را آنقدر دوست داشتند...
که الان ...نمیتونند یا نمیخواهند هیچ کسی راجایگزین کنند ........
کنآرم که هستی
کنارم که هستی
کنـآرم کــه هستـی
خیـآبـآن هـآ از مآهـیـت مـی افتـنـد
رسـیـدنـی در کـآر نـیـسـت
شآنـه بـه شـآنـه مـقـصـدم قـدم مـیـزنـم
نماد ستاد سازماندهی
logo-samandehi
داستان غمگین و گریه دار چراغونی سیاه
  • تعداد بازديد : 137
  • داستان غمگین و گریه دار چراغونی سیاه

    داستان غمگین و گریه دار چراغونی سیاه

    دختر: سلام.خوبی؟

    پسر: میشه صدا عشقمو بـــشنوم و بد باشم؟ خعلییی خوبم…تو چطــوری؟

    دختر: منــم خوبم…ببــین من دارم از زندگیــت میرم بیرون واسه همیشــه….

    پسر: سرکــارم گذاشتی باز؟ ابرو جون عشقت اذیتــم نکن….سرکارم،خیلی هم خستم…

    دختر: جـــدی میگم.

    پسر: بسه دیگه…خب کـــجایی..چیکارا میکنی؟

    دختر: من عاشقــت نبودم…عشقم بهت دروغ بود.عاشقــت نبودم….دیگــه نه زنگ بــزن نه اس بده…..

    پسر: باورم نمیـــشه.

    دختر: لعنـــتی چرا این قد بهم اعتمــاد داری؟

    پسر: چون عشـــق منی…په ساکــت شو…عشــق من و تو پاک تریــن و بی ریا ترین عشـــقه…په ساکت…

    دختر: بسه..بسـه…ناراحت

    پسر: چی شــده عشقم؟ گریــه میکنی؟ عشــق من چرا گریه میـــکنی؟ هااان!؟

    دختر: منو ببخـش…فقط ببخشـــم…نتونستم من….نتونــستم… ناراحت

    پسر: چی شده لامصــب؟ با حرفات منو داغون نکن..با گریه هــات خوردم نکن…خواهــش میکنم….

    دختر: خداحافــظ

    پسر: زهــر مار…خداحــافظ نداشتیــم…کاری نکــن بیام دم خونتـون بندازمــت تو ماشین یه جایی ببــرمت که دســت خدا هم بهت نرسه ها….

    دختربا صــدای بلنــدی فریاد زد: دیییــگه دوووووووسسسست نداررررررم….. و بعدش گوشـی و قــطع کرد…… همه جا چــراغونی بود… بوی اسپنــد کل فــضا و پر کرده بود… لبخـــندای پدرومادر دختر….شادی و کف زدنای فامــیل…..همه چی به ظاهــر خوب بود….

    ولی کی به فــکر دل این دختــر بود؟

    کی به فکر اشــکایی بود که زیر تور ریخته میشد…..؟!

    کی به فکر دســت یخ زده ی دخــتری بود که تو دست یه مرد دیگــس!؟ کی به فکرش بود؟

    کی به فکــر روح و جسم این دختر بود، که قرار بود امشــب تسلیــم یه مرد دیگه بشه!!!!! کی به فکــرش بود؟

    داماد با لبخــندی به دختر نگاهـی انداخت و گفت : راســتی! دوستمو دیــدی که برام عزیزه قـد داداش؟؟؟؟؟؟

    دختره که دلــش نمیخواســت اشکاشو کـسی ببینه…سرشو بلــند نکرد…

    ولی بــعدش یه صدای آشنـا گفت: * عشقم* دختر سرشــو بالا آورد و عشقـــشو تو کت و شلوار مشــکی روبه روش دید….

    شدت اشــک ریختن دختر بیــشتر شد…

    پسر: عه…گریه نکـــن عزیزم..دختر که تو شب عروســیش گریه نمیکنــه،باید بخنده..پس بخند…بخند لامصــب..بذار پاهام بیشتر از این ســست نشن …گریه هات،اشــکات،منو به زانو در میاره….امشب دوـــستم گفت که عروسیشه،گفت که منم دعوتــم….ولی نمیدونســتم عروس این مجلــس تویی.

    دختر: به خدا نفســم داره بند میاد.به خــدا نتونستم…تحــت فشار بودم.

    پسر: اگه مــال من بودی و این طوری جلوم گریه میکـردی محکــم بغلت میکـردم و کلی بوســت میکردم تا گریه از یادت بره.

    دختر: من تو رو میــخوام…نمیخــوام انگـشت یکی دیگـه هم بـــهم بخوره…خدایـا چـرا صدامو نمیشــنوی….من ایــن پسرو میخــوام….

    پسر: یـادته چ قدر راجــع به شب عروسیمــون حرف میـــزدیم؟ یادته عکس بچه میفرســتادم برات و میگفـــتم فک کن این بچه من و توئه….یادته چه قد میخــندیدم؟؟؟ یادته عزیــزم؟؟؟؟ یادته گفتی وقـــتی بچمون داشت دندون در می آورد از دندونـاش عکــس بگیریم و بفرستــیم برا همه مخالفـای رابطــمون؟ یادته؟؟؟؟

    دختر: تو رو خدا بهم رحــم کن….نذار مال یکی دیگه بشــم…منو بکش….خواهــش میکنم…

    پسر: این حـرف و نزن..تو به انــدازه یه زندگــی خوب از این دنیا سهــم داری..شــوهرت پسر خوبیــه…من همیــشه حواســم بهــت هست…اگه نـازک تر از گل بهـت حــرفی زد از رو زمیــن برش مــیدارم…..

    دختر: نمیخــوام …..نمیخـوام.ناراحت

    پسر: اگه دوســـم داری فقط زندگـی کـن…من اون قدر خودخواه نشــدم که زنــدگی زندگیمــو نابــود کنم… فقـط یه سئــوال….. چطـوری بهت کمــتر فک کنم؟؟ با کار کــردن شبـانه روزی؟ سیـــگار کشیدن…

    با آرامبخــش چطور؟ گوش کــردن آهنــگ با صــدای بلند چی؟ نه…… نمیتونم….. بامردن میشــه؟؟؟؟ نه…حتی با مــردنم نمیشـــه… حتـی اگرم بمیـــرم..

    حســرت بچــه ای که هر شــب واسه داشتنــش ذوق میــکردم و نتونســتم داشته باشمــش… فقــط بدون همیــشه عاشــق ترینــت میمــونم….تو هر شرایطــی باهاتم…. دخـــتر:ناراحتناراحت گریه

    پسر: مبـــارک باشــه زن داداش….لبخند

    گریهگریهگریه

    نظرات
  • به نظرات و درخواست های شما اهمیت می دهیم مطمئن باشید !

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی