close
تبلیغات در اینترنت
داستان مادر

سایت عاشقانه لاو سیب

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن

داستان بوی مادر

شنبه 29 خرداد 1395

داستان کوتاه بوی مادر

روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست.

البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد….

بقیه داستان در ادامه مطلب..

ادامه مطلب

داستان کوتاه و آموزنده مادر

چهارشنبه 28 بهمن 1394

داستان غمگین و آموزنده مادر

مادرمردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.

بقیه داستان در ادامه مطلب

ادامه مطلب

داستان کوتاه مادر..

پنجشنبه 12 آذر 1394

روزی مردی به خواستگاری دختری که عاشقش بود رفت. دختر شرط کرد مادرت اجازه آمدن به عروسی را ندارد. مرد سخت به فکر فرو رفت و پیش یکی از استاد های خود رفت و ماجرا را شرح داد و گفت من یک سال داشتم که پدرم مرد و از آن پس مادرم با کار کردن در خانه ها پول در می آورد استاد گفت امشب برو دستان مادرت را بشور و فردا به پیش من بیا مرد شب رفت و با حوصله این کار را انجام داد و دید دستان را که بخاطر چروک و زخمی،شده بود پس گریه کرد و جواب خود را گرفت.